خرید بک لینک
چطور می توانم از پس این همه سال بیادت بیاورم !! دستم را حايل چشمانم مي كنم در امتداد رد خورشيد دنبالت مي گردم آن دوردست ها كنار آن درختان پرسايه شايد نشسته باشي وهرگز باغ خاطراتم رادر خاطر نداشته باشي ... ديدارمان کدامین روز و کدامین لحظه در زمان بودکه اینچنین بخاطرم نشسته! بهاری دل انگیز بود... یا اینکه تابستانی سبز !؟نه اول پاییز بودو خنکای فرحبخش و شاید زمستانی پر از برف! خورشید چه به اندازه می تابید و شعاع مهربانیش دشت را خشنود کرده بود نسیمی دلپذیر از سمت رودی پراز آرامش مي وزيد و لبخند بر لبانم جاوید بود کدامین روز بود روزی که تمام پرندگان خوش آواز شده بودند و تمام نغمه ها در وصف دل انگیز لحظه ها بود روزی که ابربا اجازه ما می بارید و درختان شاخسارشان بر سرمان بود قلب پر احساسم چو

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 5:04

از يك شهريور آمدم و تو نيز  بياد مي آورم شكوفه هاي لبخندي را كه آخرين روزهاي تابستان روي لبانت شكفت و بعدقلب تو درب&#

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 5:04

نه خورشیدي طلوع کرده بود نه ماه می تابید نه بادی می وزید نه پرنده ای آوازی می خواند سکوتی محض تمام هستي ام را فراگرفته بود ساعقه ای فرود آمد زلزله ای ویرانم کرد وحقیقت همچو سیلی سرخی بر صورتم فرود آمد حقیقت آن لبان کبودی بود که حقیقت محض را به چشمانم فرو می کرد حقیقت آن چشمان نیمه بازی بود که من بادستانم برویش کشیدم حقيقت آن دستان سردي بود كه تسبيح درحسرت آخرین حرکتش جاماند و من دردست گرفتمشان حقيقت پاهای سرد و بی رمقی بود كه از رفتن بازمانده بود و من لمسشان كردم حقيقت آن پارچه سفیدی بود كه تا ابد بر چهره ات كشيدند حقیقت جامهای شرنگیست فرو میخورم تا قیامتِ دیدارت مادر... امیلیا

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 5:04

صفحه بندی